من بدجنس من

خرید بک لینک
بیادش

نمیدونم به چی دستم خورده که لب تاب چنی شده و میره از آلبومم عکس می کنه و میاره و نمایشم میده .پدرسگ رفته به روزای بد اسیری خودم و اسارت استاد ، واقعا مادوتا همدیگه رو به اسارت گرفته بودیم من به بهانه پاشکوندنم که تقصیر خودم بود حواسم به کیف زرشکی پشت ویترین گره خورده بود و بیماری اسمشو نبر که بازم تقصیر خودم بود اونقد خودمو غصه دادم تا اسیر شدم و اسیر کردم... داشتم می گفتم رفته عکس های درازکش اون خونه رو کنده و اورده

صدای منظم جاروی جاروکش شب میاد خیلی دلم میخواد از این بالاخانه پولی به پایین هول بدم ولی افسوس که توری های پنجره ها ثابتن و من شرمنده شبانه ها

کارمند نمونه شدم بهم سیصد تومن جایزه دادن هرکاری کردم خرج نشد .

خانم آزاد پیام فرستاده که اگه کفش و کیف اندازه دخترش سراغ دارم و...

و من سیصد تومن دارم ...د

ختر خانم آزاد روپوش مدرسه ندارده

من ماه پیش یه کفش اکو خریدم ووو اکو حراج کرده و من کفش دارم ...پام بهتره...ورزش میکنم ...روحم شاد تره ...بلوزهای مارکدارم که پریروز خریدم هم تو کمو آویزونن...

ولی توری های جلو پنجره ثابتن...

صدای جاروی شبانه خوابید ... جاروکش بیدار ه..

و من سیصد تومن جایزه دارم

و دختر خانم آزاد دیابت هم داره ...

استاد زنگ زد و گفت برای پیرزن افغانی فقیر فاقد بیمه سکته کرده جراحی شده بستری در بیمارستان سینا چه کنیم... دختر پیرزن قوز دارده... او در خانه پولدارها کار می کنده ولی پول ندارده... دختر پیرزن دل منو میسوزونه ...

اکو حراج کرده ...

بیمه افغان ها هنوز تمدید نشده

و دختر پیرزن غصه دارد ...

و من یک من بدجنس در درونم دارم



منبع: http://soooje.blogfa.com/ ژیزمان...

ما را در سایت ژیزمان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: رضا رضوی بازدید: 25 تاريخ: چهارشنبه 10 شهريور 1395 ساعت: 6:27

صفحه بندی